روزها می روند ...

متن زیر توسط یکی از مخاطبان وبلاگ فرستاده شده ، لازم میدونم بابت این متن زیباشون ازشون تشکر کنم ..... متشکرم
.

.

.


این متن رو تقدیم می کنم به وبلاگ شما

روز ها می روند ماه ها می آیند
ماه ها می روند سال ها می آیند
و اما در بس و بیش این جریان ها
عمر ماست گر خوب و بد با روز ها و سال ها می رود
این روز ها دزدان عمر ما هستند ماه ها دلالان عمر ما و سال ها خریدار ان
چه بخواهی چه نخواهی این عمر اینگونه می گذرد و تو می مانی و آرزو هایت پس زندگی را متفاوت تر از هر روز شروع کن و متفاوت تر از هر غروب به پایان برسان و خوب بودن را فراموش مکن


اصطلاحِ 'بوقِ سگ'


اصطلاحِ 'بوقِ سگ' از كجا آمده است و ريشه آن چيست؟

 

بوق سگ یکی از اصطلاحاتی ست که تقریباً دیگر کسی ریشه و منشاء آن را به یاد ندارد و یکی از اصطلاحات بازاری است و منظور از بکاربری آن، تا دیر وقت کار کردن می‌باشد.

مثلاً گفته می‌شود:« تا بوق سگ کار می‌کنم و فلان و بهمان» یا « بچه که نباید تا بوق سگ بیرون از خونه باشه که…!»

در همه این جملات بوق سگ دلالت بر مفهوم دیر وقتی و زمان طولانی از حد بیرون دارد.

و اما ریشه آن: می‌دانید که بازار در ایران از جایگاه خاصی برخوردار بوده و هست .

بازارهای ایرانی که خاص فرهنگ ایران است معمولاً شامل دو محور اصلی عمود بر هم بود که در وسط بهم رسیده و «چهارسوق» اصلی یا بزرگ را می‌ساختند.

بازار بسته به بزرگی و کوچکی اش و تعداد بازاریانِ شاغل در آن می‌توانست چندین چهارسوق فرعی و کوچک نیز داشته باشد.

اما ورودی و خروجی این بازارها منحصراً از دو سر محورهای اصلی بود.

با این تعریف بازارهای سنتی ایرانی دارای چهار مدخل می‌شود که در دو انتهای دو محور اصلی واقع بوده که با درهای بزرگ چوبی بسته می‌شد.

حفاظت از این بازارها البته کاری مهم و درخور توجه بود.

اگرچه هر حجره با دری چوبی بسته می‌شد، اما این درها از امنیت مطلوبی برخوردار نبوده و به راحتی می‌توانستند شکسته شوند.

از این رو امنیت بازار وابسته به درهای اصلی و نگهبان بازار بود.

این نگهبانان از سر شب (دم اذان مغرب) تا دم صبح (بعد از اذان صبح) موظف به پاسداری از بازار بوده و مرتباً در طول بازار در حال گشت زنی بودند.

اما از آنجا که بازار بزرگ و امکان بازبینی همه جای آن غیرممکن بود، نگهبانان، سگانی درنده و گیرنده داشتند که به «سگ بازاری» موسوم بودند.

این سگان غیر از مربی خود هر جنبده‌ای را مورد هجمه قرار داده و پاچه می‌گرفتند.

از این رو با نزدیک شدند مغرب و بسته شدن درهای بازار و طبعاً رها شدن سگهای بازاری، نگهبانان در بوقی بزرگ که از شاخ قوچ ساخته می‌شد و صدایی پرطنین و گسترده داشت می‌دمیدند که یعنی در حال باز کردن سگان و رها کردنشان در بازار هستیم زودتر حجره ها را تعطیل کرده و از بازار خارج شوید.

به این بوق که سه بار با فاصله زمانی مشخصی نواخته می‌شود «بوق سگ» می‌گفتند.

این بود که مشتری آخر شب نیز خونش پای خودش بود!

یعنی اگر با شنیدن بوق سگ از بازار خارج نشده بود هر آن ممکن بود مورد هجوم سگان درنده بازاری قرار بگیرد.

حال هرگاه کسی تا دیروقت به کار مشغول باشد و یا دیر به خانه برگردد می‌گویند تا بوق سگ کار کرده یا بیرون از خانه بوده است.

همچنین افرادی را که زود عصبی شده و پیش از پرس و جو و کشف حقیقت به پرخاش می‌پردازند را سگ بازاری می‌گویند که قدرت تشخیص دزد از بازاری را نداشته و بی علت پاچه افراد را می‌گرفتند.

 

سفر نامه اورسل

تهران قدیم جعفر شهری

خدا همیشه هست...

دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود.موضوع درس، درباره خدا بود.

استاد پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟

کسی پاسخ نداد.

استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟

دوباره کسی پاسخی نداد.

استاد برای سومین بار پرسید:آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟

برای سومین بار هم کسی پاسخی نداد.

استاد با قاطعیت گفت: با این وصف خدا وجود ندارد.

دانشجو به هیچ وجه با استدلال استاد موافق نبود واجازه خواست تا صحبت کند.

استاد پذیرفت و دانشجو از جایش برخاست و از همکلاسی هایش پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟

همه سکوت کردند!

آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟

همچنان کسی چیزی نگفت.

آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟

وقتی برای سومین بار کسی پاسخ نداد دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استاد مغز ندارد.

خدا همیشه هست...


قربانیان عشق اجباری!

ابراهیم نوروزی عکاس ایرانی توانست در دو بخش، جوایز بنیاد معتبر "ورلد پرس فوتو" 2013 را به دست آورد. ابرهیم نوروزی، عکاس مشهور ایرانی در دو بخش موفق به کسب جوایز برتر مسابقه جهانی "ورلدپرس فوتو" شد که در بخش پرتره محیطی با گزارش تصویری «قربانیان عشق اجباری» جایزه اول این بخش را از آن خود کرد.

ابراهیم نوروزی که سال گذشته در گزارش تصویری از اعدام قاتل سریالی زنان در قزوین و عوامل تجاوز گروهی در خمینی‌شهر موفق به کسب جایزه دوم گزارش خبری شده بود، امسال در این بخش با گزارش تصویری قربانیان عشق اجباری که به جریان اسیدپاشی توسط یک پدر خانواده می‌پردازد، ‌موفق به کسب جایزه اول شد.
وی که در انتخاب سوژه به موضوعات تلخ و خشن اجتماعی توجه دارد چندی پیش در گفتگو با ایسنا به عکاسی از موضوع اسیدپاشی پرداخته و با بیان اینکه انتشار برخی عکس‌های اسیدپاشی هیچ فایده‌ی خاصی ندارد گفته بود: اگر این عکس‌ها در یک قالب قوی همراه با یک گزارش قوی ارائه شوند، می‌توانند مسئولان را برای برخورد جدی‌تر با عوامل چنین جرمی تحت تأثیر قرار دهند.
گفتنی است آلبوم «قربانیان عشق اجباری» مربوط به اسید پاشی شوهر معتاد "سمیه" در روستای همت آباد بم است. این مرد پس از آنکه كه متوجه شد همسرش قصد جدایی از او را دارد، وی را تهديد به اسيدپاشي كرد و نهايتا در حالي كه همسر و فرزند شیرخوارش خواب بودند نقشه‌ خود را عملی کرد. در پی کمک های مردمی، سمیه و دخترش در سفر به تهران در بیمارستان فارابی بستری و تحت عمل قرار گرفتند. عکس های این مجموعه تا پس از انجام عمل بر روی چشمان دختر در بیمارستان را شامل می شود

http://avaline.ir/media/k2/galleries/5401/54065_828.jpg



http://avaline.ir/media/k2/galleries/5401/54077_964.jpg


در ادامه مطلب عکس های بیشتری را خواهید دید....


ادامه نوشته

داستان کوتاه از لئون تولستوی تقدیم به شما


پیرمرد ثروتمندی در بستر مرگ بود.

تمام زندگی او بر محور پول چرخیده بود و حالا که عمرش به پایان می‌رسید با خود فکر کرد، بد نیست در آن دنیا چند روبل (روبل واحد پول روسیه) در دست داشته باشد.

بنابراین از پسران خود خواست که یک کیسه روبل در تابوتش قرار دهند.

فرزندانش هم این درخواست او را برآورده کردند.

وقتی به آن دنیا رسید، میزی بزرگ دید که انواع نوشیدنی‌ها و خوردنی‌ها مانند کوپه درجه یک قطار روی آن چیده شده بود.

با خوشحالی به کیسۀ پول خود نگاه کرد و به میز نزدیک شد.

هر چیز که در آنجا بود،‌ فقط یک کوپک (پول خرد روسیه) قیمت داشت.

از رولت خوشمزه تا ماهی‌های ساردین تازه و نوشیدنیهای متنوع...!

مرد با خود فکر کرد: چه ارزان. اینجا همه چیز بسیار ارزان است.

بعد می‌خواست یک بشقاب پر از غذاهای عالی سفارش دهد.

هنگامی که مرد پشت پیشخوان از او پرسید آیا پول دارد، یک سکۀ پنج روبلی را بالا گرفت.

ولی مرد با ترشرویی گفت: متأسفم! ما در اینجا فقط کوپک قبول می‌کنیم!

همان طور که می‌توان پیش‌بینی کرد،‌ مرد ثروتمند در این بین بسیار گرسنه و تشنه شده بود، پس به خواب پسرانش رفت و به آنها دستور داد جای روبل، مقدار کوپک در گور او قرار دهند.

همین اتفاق هم افتاد و مرد با خوشحالی به سوی پیشخوان رفت، اما وقتی می‌خواست یک مشت کوپک به فروشنده بدهد، وی خندان و در عین حال با قاطعیت گفت: این طور که متوجه می‌شوم، شما آن پایین چیز زیادی یاد نگرفته‌اید.

ما در اینجا کوپک‌هایی را قبول نمی‌کنیم که درآمد شما بوده است، بلکه فقط کوپک‌هایی را می‌پذیریم که شما هدیه کرده‌اید...

تصاویر زیبا از منتخبین جایزه عکاسی 2012 ابوظبی

جملاتی بسیار زیبا و خواندنی با مضامین احساسی و عارفانه









ادامه نوشته

داستان کوتاه


در روزگار قدیم، پادشاهی سنگ بزرگی را که در یک جاده اصلی قرار داد.

سپس در گوشه ای قایم شد تا ببیند چه کسی آن را از جلوی مسیر بر می دارد.

برخی از بازرگانان ثروتمند با کالسکه های خود به کنار سنگ رسیدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند.

بسياري از آن*ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند كه چرا دستور نداده جاده را باز كنند.

امّا هيچيك از آنان كاري به سنگ نداشتند. سپس يك مرد روستايي با بار سبزيجات به نزديك سنگ رسيد.

بارش را زمين گذاشت و شانه اش را زير سنگ قرار داد و سعي كرد

كه سنگ را به كنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن ها و عرق ريختن هاي زياد بالاخره موفق شد.

هنگامي كه سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد

متوجه شد كيسه اي زير آن سنگ در زمين فرو رفته است.

كيسه را باز كرد پر از سكه هاي طلا بود و يادداشتي از جانب شاه كه اين سكه ها مال كسي است

كه سنگ را از جاده كنار بزند.

آن مرد روستايي چيزي را مي دانست كه بسياري از ما نمي دانيم! هر مانعي، فرصتي است تا وضعيت مان را بهبود بخشيم.

عکس متحرک

عکسی زیبا از امواج دریا


بارش باران برروی دریا صحنه ای زیبا را خلق کرده است

 

صحنه ای آرامش بخش از دریا

 


در ادامه ی مطلب تصاویر بیشتری را خواهید دید


ادامه نوشته

عکسی جالب از نگاه کانگورو به دوربین و بی تفاوتی اش

بازیگوشی دو خرس که خیلی بامزه هستند

جملات زیبایی که زینت بخش زندگی اند!

image-beautiful-sentence-life5

image-beautiful-sentence-life14

image-beautiful-sentence-life6


اگه دلتون میخواد بازم جملات زیباتری رو بخونید ، لطفا رو ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه نوشته

شوخی ناشایست دانشجوی دختر با استاد!

این دختر با دوستانش شرط بسته بود که صندلی را از استاد کشیده تا زمین بخورد. وقتی که استاد نشسته بود دختر به سمت وی رفته و ناگهان صندلی را میکشد!! به عکس العمل دوستان دختر دقت کنید که هرگز تصور چنین کاری را نمیکردند.

تا زمان لود کامل تصویر شکیبا باشید

شوخی ناشایست دانشجوی دختر با استاد/عکس متحرک

شوخی ترسناک ولی جالب این مرد در کوچه با خانم ها!

شوخی ترسناک ولی جالب این مرد در کوچه با خانم ها + عکسها

معرفت ....

معرفت

اینم کیک تولد های جالب!


cake23.jpg


cake07.jpg
ادامه نوشته

بدون شرح 2 !!




bache-bamazeh

بابا جان فقط پنج دقیقه ، باشه ؟

 

در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه میکردند.

زن رو به مرد کرد و گفت پسری که لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا می­رود پسر من است .
مرد در جواب گفت : چه پسر زیبایی و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسری که تاب بازی می­کرد اشاره کرد .
مرد نگاهی به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد :...

سامی وقت رفتن است .
سامی که دلش نمی­آمد از تاب پایین بیاید با خواهش گفت بابا جان فقط 5 دقیقه . باشه ؟
مرد سرش را تکان داد و قبول کرد . مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند . دقایقی گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد : سامی دیر میشود برویم . ولی سامی باز خواهش کرد 5 دقیقه این دفعه قول میدهم .
مرد لبخند زد و باز قبول کرد . زن رو به مرد کرد و گفت : شما آدم خونسردی هستید ولی فکر نمی­کنید پسرتان با این کارها لوس بشود ؟
مرد جواب داد دو سال پیش یک راننده مست پسر بزرگم را در حال دوچرخه­سواری زیر گرفت و کشت .
من هیچ­گاه برای تام وقت کافی نگذاشته بودم . و همیشه به خاطر این موضوع غصه می­خورم . ولی حالا تصمیم گرفتم این اشتباه را در مورد سامی تکرار نکنم . سامی فکر می­کند که 5 دقیقه بیش­تر برای بازی کردن وقت دارد ولی حقیقت آن است که من 5 دقیقه بیشتر وقت می­دهم تا بازی کردن و شادی او را ببینم .
5 دقیقه­ای که دیگر هرگز نمی­توانم بودن در کنار تام ِ از دست رفته­ام را تجربه کنم

 

تصاویر تاثیر گذار!!

ادامه نوشته

شکایتی جالب از جنرال موتورز !!! (حتما بخونید، جالبه )



بخش پونتیاک شرکت خودروسازی جنرال موتورز شکایتی را از یک مشتری با این مضمون دریافت کرد:� این دومین باری است که برایتان می نویسم و برای این که بار قبل پاسخی نداده اید، گلایه ای ندارم، چرا که موضوع از نظر من نیز احمقانه است!


به هر حال، موضوع این است که طبق یک رسم قدیمی، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر، بستنی بخورد. سالهاست که ما پس از شام رأی گیری می کنیم و براساس اکثریت آرا نوع بستنی، انتخاب و خریداری می شود. این را هم باید بگویم که من به تازگی یک خودروی شورولت پونتیاک جدید خریده ام و با خرید این خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه برای تهیه بستنی دچار مشکل شده است.
 لطفاً دقت بفرمایید! هر دفعه که برای خرید بستنی وانیلی...

به مغازه می روم و به خودرو باز می گردم، ماشین روشن نمی شود. اما هر بستنی دیگری که بخرم، چنین مشکلی نخواهم داشت. خواهش می کنم درک کنید که این مسأله برای من بسیار جدی و دردسر آفرین است و من هرگز قصد شوخی با شما را ندارم. می خواهم بپرسم چطور می شود پونتیاک من وقتی بستنی وانیلی می خرم، روشن نمی شود، اما هر بستنی دیگری می خرم، راحت استارت می خورد؟
مدیر شرکت به نامه عجیب دریافتی با شک و تردید برخورد کرد، اما از روی وظیفه و تعهد، یک مهندس را مأمور بررسی مسأله کرد. مهندس خبره شرکت، شب هنگام پس از شام با مشتری قرار گذاشت، آن دو به اتفاق به بستنی فروشی رفتند، آن شب نوبت بستنی وانیلی بود. پس از خرید بستنی، همانطور که در نامه شرح داده شد، ماشین روشن نشد! مهندس جوان و کنجکاو،۳ شب پیاپی دیگر نیز با صاحب خودرو به فروشگاه رفت. شبی نوبت بستنی شکلاتی بود، ماشین روشن شد. شب بعد بستنی توت فرنگی، و خودرو براحتی استارت خورد. اما شب سوم دوباره نوبت بستنی وانیلی شد، باز ماشین روشن نشد!
 نماینده شرکت به جای این که به فکر یافتن دلیل حساسیت داشتن خودرو به بستنی وانیلی باشد، تلاش کرد با موضوع منطقی و متفکرانه برخورد کند. او مشاهدات فنی خود را از لحظه ترک منزل مشتری تا خریدن بستنی و بازگشت به ماشین و استارت زدن برای انواع بستنی ثبت کرد. این مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نکته جالبی را به او نشان داد: بستنی وانیلی پرطرفدار و پر فروش است و نزدیک در مغازه در قفسه ها چیده می شود، اما دیگر بستنی ها داخل مغازه و دورتر از در قرار می گیرند، پس مدت زمان خروج از خودرو تا خرید بستنی و برگشتن و استارت زدن برای بستنی وانیلی کمتر از دیگر بستنی هاست. این مدت زمان مهندس را به تحلیل علمی موضوع راهنمایی کرد و او دریافت پدیده ای به نام قفل بخار(Lock Vapor) باعث بروز این مشکل می شود. روشن شدن خیلی زود خودرو پس از خاموش شدن، به دلیل تراکم بخار در موتور و پیستون ها مسأله اصلی شرکت پونتیاک و مشتری بود.

 

کوزه چشم حریصان پر نشد ... تا صدف قانع نشد پر در نشد  

دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .

هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد....

ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید :

- چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است!

 

حافظ (غزلیات)/ای پادشه خوبان داد از ...

14 شعر تصویری ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی از حافظ

مرد فقیر !!

مرد فقیرى بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست میکرد و او آنرا به تنها بقالى روستا مى فروخت.

آن زن روستایی کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت و همسرش در ازای فروش آنها مایحتاج خانه را از همان بقالی مى خرید.

روزى مرد بقال به وزن کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند.

هنگامى که آنها را وزن کرد، دید که اندازه همه کره ها ۹۰۰ گرم است.

او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره ها را به عنوان یک کیلویی به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: راستش ما ترازویی نداریم که کره ها رو وزن کنیم ولی یک کیلو شکر قبلا از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار دادیم...

یقین داشته باش که به مقیاس خودت برای تو اندازه مى گیریم!

ارتبـاط غـذای محلی و پـرچم کشورهای جـهان


برگزار کنندگان جشنواره ی بین المللی غذای سیدنی، دست به ابتکار جالبی زده بودند. در این جشنواره پرچم کشورهای شرکت کننده با غذاهای محلی آن کشور درست شده بود و از این غذاها در آگهی های تبلیغاتی جشنواره هم استفاده شده بود. در ادامه ایمیل تعداد 18 تصویر از این پرچم ها بهمراه نوع غذای محلی آنها را می بینید.

استرالیا
(گوشت پای سس)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


برزیل
(موز، برگ لیمو، آناناس، میوه شور)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


چین
(ترکیبی از چند میوه محلی)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ادامه نوشته

سخن بزرگان !!

فروغ فرخ زاد

اندوه تنهایی

پشت شیشه برف می بارد

پشت شیشه برف می بارد

در سکوت سینه ام دستی

دانه اندوه می کارد

 

مو سپید آخر شدی ای برف

تا سرانجامم چنین دیدی

در دلم بارید ... ای افسوس

بر سر گورم نباریدی

 

چون نهالی سست می لرزد

روحم از سرمای تنهائی

می خزد در ظلمت قلبم

وحشت دنیای تنهائی

 

دیگرم گرمی نمی بخشی

عشق، ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نومیدیست

خسته ام، از عشق هم خسته

ادامه نوشته

باران می بارد ...

دلم کویری دنیا شده است، می خواهم بروم رو به سوی روشن دریاها، آن جا که گوهر عشق در زلال ایمان می درخشد و معرفت در موج موج اخلاص به ساحل احساس می نشیند . من از جنس کویر نیستم . می خواهم بارانی عرفات شوم در صحرای معرفت تو ... کوچکم و بزرگی از آن توست، ناتوانم و توانایی برای توست، با این همه ناتوانی بزرگم کن، اما نزد خود، نه برای خودم . توانایی ام ده، نه برای سرکشی، برای آن که نگاهدار دل و نفسم شوم در مقابل شیطان . دانایی ام ده، اما گرفتارم مکن، تا مبادا به طغیان در مقابل تو مبتلا شوم و تو مرا از هر چه نعمت است، دور سازی و مرا از خود برهانی و حال آن که تو خود می دانی تمام دل خوشی من به داشتن توست، هنگام تنگدستی و به قربت توست، وقت غربت . اگر مرا از خویش برهانی، به که وا می گذاری ام؟ به خویشاوندی که نظر بر گرفتاری ام نمی کند، یا بیگانه ای که با من ترشرویی می کند، به آنان که خوارم می کنند؟! ...


ادامه نوشته

قلب ها با یاد خدا آرام می گیرند

بر اساس تحقیقات دیوید بی لارسن از مرکز ملی تحقیقات بهداشتی آمریکا و تیم او مقایسه بین آمریکائیان دیندار وبی دین نتایج عجیبی را بدست آورده است . بطور مثال افراد مذهبی 60 درصد کمتر از افراد دارای اعتقادات کم مذهبی یا لامذهب می باشند ، خود کشی دربین آنها 100% کمتر است وخیلی کمتر دچار فشار خون می شوند واین نست به میزان 7:1 ( هفت به یک ) دربین سیگاریها می باشد .

درنشریه بین المللی روانپزشکی در طب که یک منبع علمی مهم درجهان پزشکی است . گزارش شده مردمی که خود را فاقد باورهای مذهبی توصیف می کنند ، به دفعات بیشتری دچار بیماری می شوند و طول عمر کمتری دارند . براساس نتایج تحقیقات افرادی که اعتقاد وایمانی ندارند دوبرابر افراد با ایمان دچار بیماریهای روده وداخلی می شوند ونرخ مرگ ومیرناشی ازبیماریهای تنفسی در آنان 66% بیشتر از افراد معتقد می باشد .

بنسن پی برد که هیچ اعتقاد و باوری به اندازه ی ایمان به خداوند ( الله ) آرامش ذهنی فراهم نمی کند .

...

لطفا به ادامه ی مطلب برید


ادامه نوشته

جزایر بالی

جزایر بالی رو قطعا میشناسید ...

این جزایر در این سه چهار سال اخیر پاتوق بسیاری از توریستها و جهانگردانان کشورهای مختلف حتی ایران خودمون شده ...

دلیلش هم در این عکسها کاملا قابل تشخیص است ...


10 روز به دور از هیاهو و حاشیه و مشکلات زندگی بودن در اینجا واقعا رویاییست ...

 

maya ubud lagoon pool 4 The main villa welcomes visitors and guests with an lovely candlelight illuminated exterior.
maya ubud main villa massage area

در ادامه مطلب عکس های زیباتری رو از جزیره بالی خواهید دید....

ادامه نوشته

لبخند!

در یکی از شهرهای اروپایی پیرمردی زندگی می کرد که تنها بود.

هیچکس نمی دانست که چرا او تنهاست و زن و فرزندی ندارد.
او دارای صورتی زشت و کریه المنظر بود.
شاید به خاطر همین خصوصیت هیچکس به سراغش نمی آمد ...

و از او وحشت داشتند ، کودکان از او دوری می جستند
و مردم از او کناره گیری می کردند.
قیافه ی زننده و زشت پیرمرد مانع از این بود که کسی او را دوست داشته باشد
و بتواند ساعتی او را تحمل نماید. علاوه بر این ، زشتی صورت پیرمرد باعث تغییر
اخلاق او نیز شده بود.او که همه را گریزان از خود می دید دچار نوعی ناراحتی روحی شد
که می توان آن را به مالیخولیا تشبیه نمود همانطور که دیگران از او می گریختند
او هم طاقت معاشرت با دیگران را نداشت
و با آنها پرخاشگری می نمود و مردم را از خود دور می کرد.
سالها این وضع ادامه یافت تا اینکه یک روز همسایگان جدیدی در نزدیکی پیرمرد سکنی گزیدند آنها خانواده ی خوشبختی بودند که دختر جوان و زیبایی داشتند.یک روز دخترک که از ماجرای پیرمرد آگاهی نداشت از کنار خانه ی او گذشت اتفاقا همزمان با عبور او از کنار خانه ، پیرمرد هم بیرون آمد و دیدگان دخترک با وی برخورد نمود. اما ناگهان اتفاق تازه ای رخ داد پیرمرد با کمال تعجب مشاهده کرد که دخترک بر خلاف سایر مردم با دیدن صورت او احساس انزجار نکرد و به جای اینکه متنفر شده و از آنجا بگریزد به او لبخند زد.
لبخند زیبای دخترک همچون گلی بر روی زشت پیرمرد نشست.آن دو بدون اینکه کلمه ای با هم سخن بگویند به دنبال کار خویش رفتند.همین لبخند دخترک در روحیه ی پیرمرد تاثیر بسزایی داشت . او هر روز انتظار دیدن او و لبخند زیبایش را می کشید.دخترک هر بار که پیرمرد را می دید ، شدت علاقه ی وی را به خویش در می یافت و با حرکات کودکانه ی خود سعی در جلب محبت او داشت.

چند ماهی این ماجرا ادامه داشت تا اینکه دخترک دیگر پیرمرد را ندید. یک روز پستچی نامه ای به منزل آنها آورد و پدر دخترک نامه را دریافت کرد. وصیت نامه ی پیرمرد همسایه بود که همه ی ثروتش را به دختر او بخشیده بود.

 

بدون شرح!!